دنیا خیلی عجیبه..

دوباره آغاز

به نام او
من خصلتی دارم که به تازگی بیشتر متوجه آن شده ام و گاهی مرا به فکر فرو می برد. بارها این ویژگی را در زندگی روزمره ام تجربه کرده و گاهی از آن متعجب شده ام. نمی دانم چرا گفته اند خواب کافی در شبانه روز چقدر برای سلامتی مهم است و نبودش چه ضررهایی به جسم و جان آدمی می زند. اما به عنوان یک تجربه شخصی به این نتیجه رسیده ام که کم خوابی و یا بیخوابی در زندگی روزمره ام مفید واقع شده و هوشیاری و دقتم را در فعالیت ها به میزان قابل توجهی افزایش می دهد. حالا نمی خواهم در این نوشته در مورد خواب و تاثیر و میزان صحیح آن در زندگی صحبت کنم اما یاداوری مصداق آن در رابطه با خودم در ابتدای این نوشته شاید خالی از لطف نباشد و به حرف های بعدی ام در همین نوشته ارتباط پیدا کند.
حرف یکی از نعمت های بزرگ الهی است. اگر حرفی نبود تا کلمه ای بسازد و کلمه ای برای اینکه مفهومی را اظهار کند، اندیشه و سرشت آدمی که می بایست جانشین خداوند در زمین و نشانه عظمت او باشد چگونه تجلی می یافت؟ چه مقدس و با شکوه است این قلم که به واسطه ابراز همین حروف و کلمات، حرکاتش می تواند وجدان های خفته ای را برانگیزد و به اجتماع بشری و بلکه به مخلوقات عالم جنبشی تازه در راستای رسیدن به کمال ببخشد؟ مگر نبود آنکه آغاز والاترین حرکت بشری و رسیدن به غایت رسالت فرستادگان الهی از خواندن و نوشتن و سخن گفتن شروع شد؟ این عظمت گوهر سخن است که ما از روی جهل و غفلت آن را اغلب با سکوت، کتمان و بی تفاوتی جایگزین کردیم. اگر سخن گفتنی نبود که بتوان به واسطه اش پند و نصیحتی داد چطور می شد به اصلاح انحراف از اهداف متعالی امیدوار بود؟ اگر بیان، آدمیان را یاری نمی رساند به یقین نه حقی بجای خود می نشست، نه مظلومی یاری می شد و نه ستمگری از اریکه ظلم و جورش روزی پایین می آمد.
من مدت ها بود اینجا چیزی ننوشته بودم. شاید حالا که بیشتر از گذشته به اهمیت کلمات پی برده ام، مراجعه به این فضا کمک کند تا بتوانم از نعمت سخن گفتن‌بیشتر سود بجویم و ذره ای سود برسانم. شاید فصل خواب خرگوشی ام بسر آمده و آغاز بیداری نزدیک باشد. شاید دیگر زیاد خوابیدن کافی باشد و هوشیاری نیاز.

در این رابطه

    خصوصا مقدسات دین مبین  در سال های اخیر 
روندی تصاعدی و چشم گیر به خود گرفته است. روزی کشیشی نادان مقدس ترین کتاب در هستی و زیباترین حروف در عالم را در آتش می سوزاند، روز دیگری از پیامبر مهربانی ها محمد صلی الله علیه و آله فیلمی موهن و شنیع ساخته می شود، روز دیگری با کاریکاتور های تمسخر آمیز مقام عظیم یکی دیگر از پیامبران الهی حضرت موسی علیه السلام به باد تمسخره گرفته می شود و سرانجام روز دیگری فردی به نام   جرات جسارت به یکی از ائمه معصومین را آنهم به زبان فارسی و با مخاطب قرار دادن گروه های شیعی پیدا می کند. ساده انگارانه است که اگر این نوع رفتار ها و رویکردها را بی ارتباط با یکدیگر و حلقه هایی از یک زنجیر و اقداماتی هدفدار ندانیم. در این زمینه صحبت های زیادی هست اما آنچه را که می توان در این مجال از آن یاد کرد هدف نسبتا تحقق یافته دشمنان مذهب، در جامعه دینی ایران است.
یکی از اهدافی که با تحقیر اسطوره ها و مقدسات دینی دنبال می شود، کم رنگ کردن جلوه، هیبت و تاثیر رهبران و پیشوایان دینی در یادهای صاحیان ادیان و رفته رفته بی غیرت و تعصب کردن صاحبان ادیان نسبت به رهبران دینی خود از پیامبران گرفته تا امامان معصوم است. برنامه مهندسی شده تحقیر پیشوایان و رهبران مذهبی قرار است تا آنجا پیش رود که مسلمانی به توهین و تحقیر پیامبری الهی و یا امامی معصوم مشتاقانه بخندد و حتی آن را به عنوان شوخی برای اطرافیان خود تعریف کند. یک ایدوئولوژی بدون رهبر و هدایت کننده آن طبعا یک ایدوئولوژی مرده است. این برنامه قصد دارد با کُشتن عظمت پیامبران و معصومین در ذهن صاحبان ادیان مختلف، خود ادیان و مذاهب را در یاد صاحبان آن ها نابود سازد. هدف اصلی تغییر و دگرگونی بنیادین اولویت ها و اهمیت ها در ذهن گروه های معتقد به دین و در یک کلمه فکر سازی تازه برای آنهاست. 
اما در رابطه با  :

انتشار آهنگ موهن و سراپا عبارات شنیع و نگفتنی این فرد آنهم با نام یکی از ائمه معصومین «نقی» در کشور با واکنش های متفاوتی رو به رو بوده است. اولین اشتباه این است که انتشار این آهنگ را خارج از زنجیره برنامه مهندسی شده توهین و تحقیر مذاهب تعریف کنیم. بسیاری از کسانی که از شاهین نجفی حمایت می کنند خود از معتقدان به دین مبین اسلام و ومذهب تشیع و از علاقه مندان به دهمین امام شیعیان هستند اما توجیهشان برای حمایت از این فرد این است که شاهین نجفی توهینی به امام هادی علیه السلام نکرده و تنها برخی از حقایق را گفته. در جواب به این گروه لازم است یادآوری شود که شاید بزرگترین گناه   این باشد که در اقدامی منافقانه، توهین به حضرت  علیه السلام را به سبکی اجرا کرده که حتی علاقه مندان به امام دهم بتوانند نسبت به موهن بودن آهنگ او شک کنند و با اینکار حتی برخی از محیین اهل بیت را وارد مجموعه انکار کنندگان و مبارزه کنندگان با اهل بیت عصمت و طهارت نموده. آهنگ مورد نظر آلبوم شاهین نجفی، پوستر تهیه شده برای این آلبوم و شعر و شیوه اجرای آن آهنگ بی شک همگی به ذات مقدس حضرت امام هادی به شیوه ای مشمئز کننده توهین می کنند و قصد تحقیر آن حضرت را دارند. این آهنگ به شیوه ای نام این امام معصوم را ادا می کند و نام آن حضرت را کنار عبارات شنیعی که هر آزاده ای از بازگو کردن آن خجلت دارد قرار می دهد که در پایان آهنگ، مقام بالای این حضرت در ذهن شنونده این موسیقی سقوط کند و حتی به عنوان متهمی برای مشکلات زندگی و افسانه و دروغی مطرح شود. این آهنگ ارزش های معنوی را بی اساس قلمداد می کند و این ارزش ها را در کنار یادآوری انواع و اقسام کثافت کاری ها محصور می کند. هدف نهفته این آهنگ متهم و مجرم جلوه دادن اعتقاد به امام هادی علیه السلام و امام زمان علیه السلام است.
اما معلول ها را کنار بگذاریم و به علت ها بپردازیم. سوال های زیادی در این رابطه مطرح است. چرا در کشور عزیز ما باید آهنگی در صدد نفی و حمله به ارزش های الهی بین جوانان ما محبوبیت یابد و آن ها متوجه نشوند که این آهنگ به مقدساتشان حمله ور شده؟ چرا باید با گذشت سی و چهار سال از انقلاب اسلامی و جاری شدن خون هزاران برای اعتلای کلمه اسلام،  آنچنانی در بین ما نضج نیافته باشد که بتوانیم برای هر اقدام و عمل دشمنانمان تحلیلی درست و منطقی با استفاده از شواهد موجود ارائه دهیم تا هرگز فریب نخوریم؟ آیا اتفاق های گذشته نشان نداده است که ما در زمینه ارتقای معرفت و شناخت از دینمان برای خود و اطرافیانمان بسیار کوتاهی کرده ایم؟ آیا اتفاق های گذشته نشان نداده که اولویت های انتخابی ما برای نوع زندگی و فکر کردنمان آنچنان که باید نتوانسته به ما برای محافظت از خوبیهایمان کمک کند؟
پاسخ دقیق این سوال ها زمانی داده خواهد شد که اشتیاقی برای بحث در این رابطه و یا حداقل شنیدن در این رابطه بین ما به وجود آمده باشد. منظور از «در این رابطه» شاهین نجفی و یا تهیه کننده واقعی آهنگ های او و یا اهداف اشخاصی مثل او نیست. منظور از در این رابطه خود ما و تفکرات بومی خود ما است. منظور از در این رابطه فرهنگ عزیز ایرانی-اسلامی ما است.

نگاهش همیشه یک دنیا حرف داشت؛ عمیق بود و مواج


از دانشگاه تا جایگاه


بنابر اخبار رسمی و طبق آنچه اعضای کمیسون آموزش مجلس در رسانه ها اعلام کرده اند دیروز قرار بود در این کمیسیون موضوع عزل فرهاد دانشجو از ریاست دانشگاه آزاد با حضور عضو هیات امنای این دانشگاه مورد بررسی قرار بگیرد و همچنین در این جلسه قرار بوده گزارش تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد نیز ارائه شود. تا اینجای مطلب را داشته باشید تا مطلب دیگری را به عرض شریفتان برسانم.
قانون و مساوی بودن همه در برابر آن و به طور کلی حاکمیت ضوابط یک معیار است برای تشخیص نوع شخصیت افراد. می خواهم بگویم کسی که به قانون پایبند است و شخصیت ضابطه پذیری دارد را به سادگی از نوع رفتارش در مواجه با قوانین و ضابطه ها می توان از افرادی که این چنین نیستند تشخیص داد. ضابطه ها از آن مسائلی هستند که همگان را یارای تحمل آن ها نیست. برای خیلی ها سخت است که در برابر قانون، گردن خم کنند. مخصوصا آن وقتی که این ضابطه ها و قوانین جلوی منافع و نفوذ غیر منطقی برخی گروه ها و جریانات را در منابع قدرت بگیرد. در مورد شخصیت افراد حرف می زدیم. شما یک شخصیت قانون پذیر را مثلا در نظر بگیرید. چنین فردی از چراق قرمز راهنمایی رانندگی هرگز عبور نمی کند چون قانون را به عنوان یک فصل الخطاب پذیرفته. این شخص حتی اگر منتظر ماندن پشت چراق قرمز به ضررش باشد هم خود را ملزم به پذیرش قانون می داند. اما  کسی را که اجابت خواسته هایش و تحقق آنچه که می خواهد برایش مهم تر از قانون باشد را هیچوقت نمی توان ساعت سه نیمه شب و یا در چهار راه های بدون حضور پلیس راهنمایی و رانندگی، پشت چراغ قرمز، منتظر یافت، چرا که شخصیتش به او اجازه نمی دهد که در چنین مواقعی ضابطه پذیر باشد و به دلخواه خود رفتار نکند. 
این مسئله شخصیت قانون پذیر داشتن و یا شخصیت خود را قانون دانستن بیشتر وقتی اهمیت پیدا می کند که بحث معادله های سیاسی که منافع اقلیتی بسیار اندک در برابر اکثریت مطلق یعنی آحاد جامعه در آن مطرح است در جریان باشد. شما همین فتنه سال 88 را نگاه کنید. آن تعداد معدودی که تجاوز از حریم قانون برایشان آسان بود و به هر قیمتی می خواستند به خواسته های نامشروع خود برسند توانستند به همه مردم ظلم کنند و منافع همه آن ها را به خطر بیندازند. 
حالا برگردیم به پاراگراف اول این متن و ماجرای دراز دانشگاه آزاد. قصه دانشگاه آزاد و مدیریت آن وقتی در کشور پر رنگ و جدی شده بود که تعویض رئیسی که 25 سال بر آن ریاست می کرد هم داشت کم کم جدی می شد. 
عبدالله جاسبی.



حوالی سال 88 بود که هیات موسس دانشگاه آزاد که هاشمی رفسنجانی از اعضای برجسته آن است و ریاست هیات امنای آن را نیز در اختیار دارد در اطلاعیه ای وقف اموال دانشگاه آزاد را اعلام کرد. این موضوع باعث می شد که اموال 250 هزار میلیاردی دانشگاه آزاد به عنوان اموال غیر عمومی تلقی شود و اداره آن به عهده تولیت وقف کننده یعنی هیات موسس دانشگاه آزاد باشد. در اطلاعیه هیات موسس دانشگاه آزاد  که در تاریخ 9 شهریور 88 انتشار یافته، در این رابطه آمده است:

((میزان و نحوه مصرف منافع موقوفات (دارایی های دانشگاه آزاد) در چارچوب برنامه و بودجه ای خواهد بود که همه ساله با توجه به مقتضیات زمان، توسط متولیان موقوفه (هیات موسس دانشگاه آزاد) تنظیم و تصویب خواهد شد.))

((طبق یکی دیگر از مفاد وقفنامه دانشگاه آزاد اسلامی، فقط متولیان (متولیان وقف دانشگاه آزاد) حق دارند تمامی فعالیت های مربوط به اداره و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی را به انجام برسانند))

با توجه به بند های این اطلاعیه هیات موسس دانشگاه آزاد هدف از اعلام وقفی بودن اموال دانشگاه آزاد  برای هرکسی کاملا مشخص می شود و اگر از من می شنوید می گویم مخصوصا با دقت بیشتر روی آن بخش دومی از اطلاعیه که در داخل گیومه به رنگ قرمز آورده ام. طبعا موضوع مهم وقف دانشگاه آزاد تعویض ریاست جاسبی بر این دانشگاه را نیز به حاشیه می راند. در هر حال  این موضوع در آن زمان باعث کشمکش بین اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسئولین دانشگاه آزاد در رابطه با تغییر اساسنامه این دانشگاه شد. با وجود استدلال های فراوان مبنی بر خلاف شرع و قانون بودن وقف دارایی عظیم دانشگاه آزاد، اساسنامه جدید دانشگاه آزاد که از سال 85 بررسی آن در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته بود این ظرفیت را داشت که وقفی بودن دارایی های این دانشگاه را لغو کند اما برخی از اعضای هیات امنای دانشگاه آزاد به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی هرگز حاضر نبودند زیر بار لغو وقفنامه ای که اساسا غیر قانونی و غیر شرعی بود بروند. خود آقای رفسنجانی صراحتا در یک سخنرانی در بابل اعلام کرده بود:

((فکر نمی کنم خداوند اجازه دهد کسی این وقف را بهم بزند و اگر کسی این کار را کرد خداوند از او قوی تر است و وقف را بر می گرداند)) 

مسئله این وقف خلاف قانون و شرع وقتی داغ تر شد که وقفنامه ای که هاشمی رفسنجانی از آن سخن می گفت سرانجام از صحن علنی مجلس سر درآورد و با مصوبه جنجالی مجلس رنگ قانونی به خود گرفت. کشمکش شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی اعضای هیات امنای دانشگاه آزاد بر سر این موضوع تا آنجا پیش رفت که رهبر معظم انقلاب شخصا مجبور به ورود به این موضوع شد و با ماموریت به دو هئیت فقهی و حقوقی برای بررسی عمیق و همه جانبه این موضوع ضمن غیر قانونی و غیر شرعی اعلام کردن این وقف دستور بررسی مجدد اساسنامه دانشگاه آزاد توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز صادر نمود. اساسنامه نهایی دانشگاه آزاد اسلامی که سرانجام به تصویب  شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید علاوه بر لغو وقف دانشگاه آزاد اسلامی قدرت هیات موسس و امنای این دانشگاه را در زمینه اداره آن کاهش داد و همچنین طبق اساسنامه جدید، دانشگاه آزاد  تحت نظارت دقیق تر شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفت. همین اساسنامه باعث شد سرانجام ریاست بیست و نه ساله جاسبی نیز بر این دانشگاه پایان پذیرد و البته این نیز قصه تازه ای بود.یادتان هست در مورد دو نوع شخصیت افراد یک چیزهایی آن چند خط بالاتر گفتم. حالا بیاییم ماجراهای دانشگاه آزاد را حین و پس از تعویض ریاست بیست و نه ساله عبدالله جاسبی بر آن  بررسی کنیم. هیات امنای جدید، علیرغم میل برخی جریانات در کشور، طبق اساسنامه جدید سرانجام با حضور دو وزیر از هیئت دولت احمدی نژاد، سه نفر به انتخاب هیئت موسس و نیز سه نفر به انتخاب شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد و اولین ماموریت آن هم انتخاب رئیس دانشگاه آزاد بود. هیات امنای دانشگاه آزاد با این ترکیب جدید، دوبار به فرهاد دانشجو به عنوان رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی رای داد اما رئیس هیات امنا یعنی هاشمی رفسنجانی باز هم روال این انتخاب را به رسمیت نشناخت و از امضای حکم فرهاد دانشجو به عنوان رئیس دانشگاه آزاد امتناع ورزید.

 |

بالاخره و پس از کش و قوس هایی حکم فرهاد دانشجو به عنوان رئیس جدید دانشگاه آزاد به امضای وزیر علوم رسید و عبدالله جاسبی صندلی ریاست این دانشگاه را ترک کرد. فرهاد دانشجو در مصاحبه با کیهان در مورد فضای دانشگاه آزادی که عبدالله جاسبی 29 سال ریاست آن را به عهده داشت و خود به عنوان رئیس جدید شاهد آن بوده، مطالب جالب و در خور توجهی را ذکر کرده است:

((روز اول که آمدم اینجا (دانشگاه آزاد) یک نفر به دفترمان آمد وقتی خواست بیرون برود می خواست دست مرا ببوسد یا مثلا شخص دیگری پشت به من از اتاق خارج نمی شد. می خواستم غذا بخورم یک نفر صندلی را عقب می کشید، یک نفر حوله می آورد! من اینطوری نیستم می روم بین کارمند ها می نشینم و با آن ها هستم))

((شما ببینید در انتخابات ریاست جمهوری امسال دانشگاه آزاد اسلامی از هیچ کاندیدایی حمایت نکرد. در انتخابات چهار سال قبل (زمان ریاست جاسبی بر دانشگاه) در ایام انتخابات در همین دانشگاه آزاد یک حزبی بود به نام حزب «چکاد» که همه را جمع می کرد و تصمیم می گرفتند چکار کنند و چگونه حمایت کنند یا مثلا چکار کنند که مجلس از یک نفر دفاع کند تا فلانی رای بیاورد))

ریاست فرهاد دانشجو بر خلاف رئیس پیشین آن تنها 18 ماه به طول انجامید و با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر دو عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد (وزرای علوم و بهداشت) فرهاد دانشجو به سرعت از ریاست دانشگاه آزاد عزل شد. سایت مشرق در بخش زمزمه های سیاست خود نقل قولی را از هاشمی رفسنجانی در رابطه با عزل فرهاد دانشجو از ریاست دانشگاه آزاد انتشار داده است:

((زمانی شما در اکثریت بودید و دور دور شما بود و زورتان رسید و این انتصاب را انجام دادید و الآن هم دور ما است و ما اکثریت هستیم و می خواهیم با توجه به شرایط جدید رئیس جدید انتخاب کنیم))

اگر این نقل قول از هاشمی رفسنجانی صحت داشته باشد باید پرسید شرایط جدیدی که هاشمی رفسنجانی از آن سخن می گوید چه شرایط تازه ای را در دانشگاه آزاد فراهم می آورد؟ میرزاده که سرپرستی دانشگاه آزاد را پس از عزل فرهاد دانشجو  به عهده گرفت خیلی زود به این پرسش پاسخ داد. وی در اولین نشست خبری خود به عنوان سرپرست دانشگاه آزاد صراحتا اعلام کرد:

((پیرو تفکرات هاشمی رفسنجانی هستم))


پس از آن حمید رضا عابدی مدیر مسئول نشریه فرهیختگان وابسته به دانشگاه آزاد سخن به انتقاد از سرپرست جدید دانشگاه آزاد گشود. وی در مصاحبه با تسنیم اظهار داشت:

((طی همین مدت اندک بعد از انتخاب آقای میرزاده به عنوان سرپرست دانشگاه آزاد متاسفانه اینگونه به نظر می رسد که وی تصمیم گیر نهایی نیست و اشخاص دیگری برای وی و به جای وی تصمیم گیری می کنند. به نظر می رسد یاسر هاشمی فرزند آیت الله هاشمی در حال حاضر تصمیم گیر اصلی در دانشگاه آزاد است و آقای میرزاده از استقلال رای و استقلال تصمیم برخوردار نیست))

پس از انتشار سخنان صریح عابدی در مورد سرپرست جدید دانشگاه آزاد، خبر عزل وی از سمت مدیر مسئولی نشریه فرهیختگان و انتصاب احسان مازندرانی که سابقه بازداشت در حوادث فتنه 88 را دارد به جای عابدی منتشر شد. خلاصه روند تغییرات و همان شرایط تازه که به آن اشاره کردیم بعد از روی کارآمدن دولت جدید خیلی زود خودش را در دانشگاه آزاد نشان داد. جالب است که بدانیم عابدی مدیر مسئول سابق فرهیختگان در حالی از عدم استقلال سرپرست جدید دانشگاه آزاد سخن گفته بود که فرهاد دانشجو رئیس سابق دانشگاه آزاد طبق گفته های خودش برای حفظ استقلالش در دانشگاه آزاد متحمل سختی هایی بوده:

((بنده مستقل بودم و اصلا اعتقاد نداشتم دانشگاه باید عملکرد سیاسی داشته باشد و به همه تقاضاهایی که شائبه سیاسی داشت جواب منفی می دادم. از جانب دوستان نزدیک به هیئت امنا و دوستان نزدیک به هیئت دولت تقاضاهایی به ما می شد. کسی که مشکل سیاسی دارد و در بین مردم محبوبیتش کم شده و کشور را دارد به هم می ریزد این را منصوب کنیم به عنوان رئیس فلان واحد! این کار خیلی سختی است برای من، یک کار کاملا سیاسی است.))

دانشجو همچنین درباره اینکه یک زمانی می گفتند دانشگاه آزاد در زمینه مالی قلکی بوده برای بعضی جریانات گفته:

((ما تا زمانی که بودیم نگذاشتیم این طور باشد و قلکی باشیم برای دیگران. من فکر می کنم باید کمیته تحقیق و تفحص به این سؤالات جواب بدهد. مثلا یک زمانی از من سوال می کردند که فلانی در آکسفورد چقدر پول می گیرد و ... من سعی کردم در این 18 ماهه همه این سئوالات و پرونده ها را بفرستم در کمیته تحقیق و تفحصی که مجلس تشکیل داده و خودم به امور دانشگاه برسم))

شاید همه این ماجرا را من تعریف کردم تا اینهایی را که الآن می خواهم بگویم را بگویم. ماجرای دانشگاه آزاد مرا در این اعتقاد و حرفم مصمم تر کرد که نباید در نظام اسلامی شرایط، به گونه ای رقم بخورد که جریاناتی وجود داشته باشند که بخواهند ظالمانه به مردم خیانت کنند و نظام اسلامی هم از مقابله با آنها معذور باشد. وجود چنین وضعیتی درد کوچکی نیست. البته نظام اسلامی در این رابطه نقاط درخشانی را هم در کارنامه خود دارد. مثلا کرباسچی یکی از شهرداران معروف سابق تهران در اوج قدرتش محاکمه شد اما تا رسیدن به وضعیت مطلوب راه درازی را در پیش داریم. خیانت هم تنها این نیست که اموال عمومی را در تصرف خودت دربیاوری و به بهانه های واهی دستت را توی جیب مردم کنی و با ساکت کردن اطرافیانت مقاصد سیاسی و غیر سیاسی ات را به پیش ببری. اینها خیانت بزرگی است. اما یکی مصادیق کم تر شناخته شده خیانت و ظلم به مردم این است که از مسئولیتت و عرصه قدرت و نفوذت در نظام اسلامی نه در جهت منافع مردم بلکه در جهت تحقق خواسته ها و امیالت استفاده کنی. در کشور نباید جریان و گروه دارای قدرتی وجود داشته باشد که بتواند مطالبات غیرقانونی و غیر منطقی اش را و آنچه را که در تضاد با منافع مردم است را از راه های گوناگون به پیش ببرد و ظرفیتی را که به عنوان امانت در اختیار اوست مصروف این مطالبات کند. هیچ شخص و هیچ جریانی حق ندارد خود را صاحب جایگاه های حقوقی و عمومی بداند. این جایگاه ها متعلق به مردم است و به عنوان امانت در اختیار مسئولین قرار می گیرند. هیچ شخص و هیچ جریانی حق ندارد خود را بر این جایگاه ها تحمیل کند و برای به دست آوردنشان حقوق مردم را به فراموشی بسپارد و خودش را فراتر از قانون تصور کند و از ظرفیت این جایگاه ها به عنوان ابزار پیش بردن مقاصدش استفاده کند. هیچکس صاحب مردم نیست. هیچ کس صاحب اختیار مردم و تصمیم گیرنده برای مردم نیست. 
راستی می دانید  وقتی خبرنگار کیهان پس از اینکه از فرهاد دانشجو  می پرسد باید چکار می کردید تا دوران مدیریت تان مثل مدیر قبلی دانشگاه آزاد 29 سال ادامه پیدا کند؟ و با مقایسه درستی و نادرستی دوران 29 ساله و 18 ماهه مدیریت، می پرسد نمی توانید حدس بزنید اگر چکار کنید مشکل حل می شود چه پاسخی می دهد؟ می گوید:

((من هم مثل شما نمی دانم البته هم حدس می زنم اما واقعا نمی دانم! شاید به این دلیل که کسی نمی تواند به من نزدیک شود و خلاف قانون چیزی بخواهد))

از آه و حسرت و این حرف ها که بگذریم می گویم امیدواریم این نتیجه تحقیق و تفحص مجلس از دانشگاه آزاد هم به سرانجام نیکی برای مردم و البته به همه جاهایی که باید برسد، برسد. این همه جاهایی که می گویم هم مخصوصا انتخاب شده است. گاهی تحقیق و تفحص واقعی لازم است به جاهایی که انسان خیال می کند نمی رسد و یا نمی تواند برسد، برسد. اینطور است که تحقیق و تفحص، واقعی می شود و به همه جاهایی که باید برسد، رسیده است. این را هم بگویم که اسناد این ماجرا برای اطمینان خواننده دقیق و نکته بین و یا برای ثبت در تاریخ به ادامه مطلب سنجاق شده است.

ادامه نوشته

حقیقت مذاکره

انقلاب اسلامی یک انقلاب دینی بوده است نه یک انقلاب سیاسی. انقلاب اسلامی و نظام سیاسی نشات گرفته از آن یعنی جمهوری اسلامی ایران به مانند همه مکاتب فکری و نظام های سیاسی دیگر اصول و اهداف ذاتی و تغییر نا پذیری دارد که هرگونه خدشه ای بر آن ها ماهیت این نظام ها را زیر سوال می برد. از جمله اصول ذاتی انقلاب اسلامی استکبار ستیزی، دستگیری از محرومین و مستضعفین جهان و نزدیک شدن به تشکیل امت واحده اسلامی است. همانطور که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می خوانیم:

((به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» همه مسلمانان یک امت‏اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.اصل ۱۱))((نفی هر گونه ستمگری و ستم‏کشی و سلطه‏گری و سلطه‏پذیری
 
اصل ۲))((دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
16) تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بی‏دریغ از مستضعفان جهان. اصل ۳))
آمریکا اما که در ادبیات رهبران انقلاب اسلامی همواره با عنوان شیطان بزرگ شناخته شده است با توجه به معیار های شناخت مستکبرین و ستمگران در راس هرم نظام سلطه قرار می گیرد. کشوری با نظام فکری و سیاسی لیبرال که در لایه های مختلف سیاسی و اقتصادی آن گروه های صهیونیستی، صاحب قدرت و نفوذ هستند و با سابقه ای طولانی در انجام جنایات بشری از جمله در پاکستان، افغانستان، عراق، ژاپن و ویتنام از نظر اصولی که بدان پایبند است به طور ذاتی با اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران در تقابل قرار می گیرد و نزدیک ترین متحد آن یعنی رژیم صهیونیستی بزرگترین دشمن جمهوری اسلامی ایران به شمار می رود.
همین مقدمه کافی است تا یک دنبال کننده عادی مسائل بفهمد چرا سی و پنج سال بین ایران و آمریکا در سطح روسای جمهور هیچ تماس مستقیمی برقرار نشده بود و روابط بین این دو کشور همواره با تخاصم همراه بوده است. در سفر رئیس جمهور ایران به آمریکا و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل شاهد افول نسبی و ظاهری ادبیات مقابله بین دو طرف ایرانی و آمریکایی بودیم. از یک طرف اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل می گوید:((ما به دنبال تغییر نظام در ایران نیستیم و به حق مردم ایران برای دسترسی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای احترام می‌گذاریم.))
 
و از طرف دیگر رئیس جمهور ایران در همان مکان اعلام می کند:
((ايران به دنبال تعامل سازنده بر اساس احترام متقابل و منافع مشترك با ديگر كشورهاست و در اين چارچوب در پي افزايش تنش با ايالات متحده آمريکا نيز نيست.))نشست 5+1 نیز در سطح وزرای خارجه برگزار می گردد و کری در کنار ظریف روی میز مذاکره می نشیند و حتی به طور مستقیم بین وزرای خارجه دو کشور گفتگو صورت می پذیرد. اما اوج  این افول نسبی و ظاهری ادبیات مقابله بین دو طرف، اتفاقی بود که در لحظات آخر سفر رئیس جمهور اسلامی ایران به آمریکا  و برقراری گفتگوی تلفنی بین روسای جمهور دو کشور در نیویورک افتاد.

دیپلماسی عرصه رویارویی و هم پوشانی روش ها، برای نیل به اهداف و  تثبیت اصول نظام های سیاسی است. آنچه بین ایران و آمریکا در نیویورک جریان داشت طبعا باید در همین چارچوب شیوه های دیپلماسی مورد بررسی قرار گیرد و نه فراتر از آن. مشخص است که نه اصول و ماهیت نظام آمریکا تغییر پیدا کرده و نه جمهوری اسلامی ایران از پیگیری اصول انقلاب خویش منصرف شده است بلکه افول نسبی و ظاهری ادبیات مقابله بین دو طرف ایرانی و آمریکایی  روش تازه ای است که از جانب مسئولان این دو کشور با توجه به مقتضیات زمانی برای رسیدن به بخشی از اهداف و منافع ملی کشورهای خود اتخاذ شده است. بنابراین با توجه به آنچه که گفته شد و نبود هیچ نشانه ی عینی در رابطه با کاهش مقابله و رویارویی آمریکا با ایران، سوال و تشکیک در مورد ادامه «شعار مرگ بر آمریکا» و دشمن به شمار آوردن این کشور بسیار ابتدایی و سطحی به نظر می رسد. هر دو طرف از این اقدام و تحقق ارتباط مستقیم بین دو رئیس جمهور که پیش از این دور از ذهن به نظر می رسید هدفی را دنبال می کرده اند اما سوال اینجاست که چه کسی برنده بازی نزدیکی نمایشی این دو کشور به یکدیگر بود و مسئولان هر دو کشور چه هدفی را در این رابطه دنبال می کردند؟درست است که اصل ارتباط مستقیم بین روسای جمهور دو کشور در این زمینه موضوعیت یافته است اما شکل برقراری این ارتباط برخلاف آنچه مشاور فرهنگی رئیس جمهور اعلام می کند قطعا موضوع کم اهمیتی نیست. شکل برقراری این ارتباط به نفع هر طرفی که باشد قطعا ابزار رسانه ای بسیار مفیدی را برای پیش برد اهدافش در اختیار او قرار می دهد. بنابر آنچه که پیش چشم عموم قرار گرفت و نه بازی های پشت پرده سیاست، ابتدا آمریکا برای ملاقات دو رئیس جمهور، از ایران درخواست می کند و ایران با نوعی اکراه و نه با قاطعیت این درخواست را نمی پذیرد. اما پس از برقراری ارتباط تلفنی بین دو رئیس جمهور، ورق برمی گردد و همه چیز تغییر می کند. آمریکا صراحتا اعلام می کند این ارتباط تلفنی به تقاضای ایران صورت گرفته و این در حالی است که هیچ سخن صریحی در رد این ادعا از جانب مسئولان ایرانی شنیده نمی شود. نکته قابل توجه این است که هیچ یک از دو طرف، نه مسئولان سیاسی آمریکا و نه مسئولان ایرانی حاضر نیستند به عنوان اولین طرفی که تماس تلفنی را برقرار کرده به افکار عمومی معرفی شوند. اگر برقراری تماس بین این دو کشور توسط هر یک اقدام مثبتی در افکار عمومی به شمار می رفت طبعا مسئولان دو کشور برای پیش قدم شدن در این زمینه از هم سبقت می گرفتند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که برقراری اولیه تماس تلفنی یک امتیاز منفی برای هر دو طرف ماجرا به شمار می رفت و متاسفانه این امتیاز در افکار عمومی جهان به نام ایران ثبت شد.اقدامات درست و عملی برای حل مسئله هسته ای ایران و لغو تحریم های ظالمانه علیه مردم در چارچوب دیپلماسی، از جمله وظایف دستگاه دیپلماسی کشور است. مسئولان دولت یازدهم اعلام کرده اند که تعامل با آمریکا برای نیل به این اهداف بوده است. فارغ از اینکه شیوه این تعامل سودمنده بوده و می تواند موثر باشد یا نه اقدامات در چارچوب دیپلماسی هرگز وطیفه دیگر دستگاه ها  برای تقویت ساخت درونی نظام و کامل کردن حلقه استقلال اقتصادی و سیاسی را کشور  کم نمی کند. شاید سهم عمده  حل گره های اقتصادی و حتی سیاسی کشور به عهده مسئولان زیربنایی دولت است و نه مسئولان دستگاه دیپلماسی. شعارهای «تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی»، «اصلاح الگوی مصرف»، «تلاش و همت مضاعف» و «حماسه اقتصادی» همچنان متوجه مسئولین کشور در سطوح مختلف است. مبارزه اصلی برای حل مسئله تحریم ایران اقدامات جدی، علمی و برنامه ریزی شده برای تحقق «اقتصاد مقاومتی» و «کاهش وابستگی اقتصاد ایران به دارایی های حاصل از نفت است». جمهوری اسلامی ایران در شرایط تحریم توانسته به پیشرفت های مهمی در زمینه صنایع نظامی، هوافضا، دانش هسته ای و دیگر شاخه های علوم دست یابد و نیز با پافشاری بر اصول خود در طول این سال ها توانسته استحکام و اقتدار سیاسی خود را در درون و برون مرزهایش به نحو چشمگیری افزایش دهد. با تکیه بر این پیشرفت های درونزا،  جمهوری اسلامی ایران شیوه اقدامات دشمنان خود را نیز در تعامل با کشورش تغییر داده است. برای تغییر رفتار آمریکا و غرب نسبت به ایران قطعا به جای امید واهی بستن به نتیجه دادن «دیپلماسی لبخند» باید تلاش ها و برنامه ها را بر روی پیشرفت داخلی و خودجوش، متمرکز کرد. آمریکا بارها ثابت کرده که به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و رفتارهایش در سیاست خارجی سرشار از تناقض است. اوباما پس از گفتگو با رئیس جمهور ایران در دیدار با نتانیاهو اعلام می کند تحریم ها، ایران را پای میز مذاکره نشاند و  ما همچنان همه گزینه ها از جمله گزینه نظامی را روی میز داریم. رئیس جمهور آمریکا توانسته بلافاصله پس از مذاکره با رئیس جمهور ایران موج رسانه ای و تبلیغاتی را به سوی کشورش جذب کند. این موج زمانی به سوی ایران جذب خواهد شد که پیشرفت های داخلی ناشی از تلاش و برنامه مردم و مسئولان ایرانی غرب را وادار به تغییر جدی در سیاست خود نسبت به ایران کند و گرنه حرکات نمایشی و سطحی در چارچوب مذاکرات سیاسی نمی تواند تغییری بنیادین در شیوه تعامل غرب با ایران به وجود آورد. تاثیر جدی ترین مذاکرات هم بی شک بسیار کم تر از گام های علمی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و کاهش وابستگی اقتصاد ایران به دارایی های حاصل از نفت است. این متن را حتما مطالعه بفرمایید:
زمان بیداری کی فرا می رسد؟

نگاه

.
.
.
قلبم از پست های (ثبــــــــــــت موقت)، پر شده و ذهنم سرشار از کامنت های تایید نشده دیگران است در مورد سبک زندگی کردنم.

مثل مغرورها کم حرفم 
اما
به سادگی از هر کسی معذرت می خواهم.

در خیال، قهرمان تمام حماسه ها منم
اما به راستی، در حادثه ها همواره نجات یافته بودم

من شاید
سرزمین آتشفشان های خاموشم.

مناظره کوتاه من و رفیقم!

.
.
.
.

.

رفیق:

((اسمشو میزارم دوست مجازی اما اون طرف یک آدم حقیقی نشسته. خصوصیاتشو نمیتونه مخفی کنه، وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هاشو مینویسه، وقت میزاره برام، وقت میزارم براش، نگرانش میشم دلتنگش میشم. وقتی توی صحبت هام به عنوانِ دوست یاد میشه مطمئن میشم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای همو نشنیده باشیم. من براش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشه. من همه دوستام رو تو دنیای مجازی دوست دارم.))


من:

((خیلی خوبه که دوستی ها برات گرانقدر و ارزشمند باشه اما نمی تونی انکار کنی که حتی همین آدم های حقیقی توی این دنیای بی سر و ته اینترنتی بخش زیادی از وجود و خصلتهاشون پنهان میشه و به خاطر همین اسمشونو میذارن مجازی. اینجاست که اگه برداشتت این باشه که دوستت آدم فهیمیه، آدم بخشنده ایه، آدم مهربون و دلسوزیه، آدم خوبیه و تو برخورد با حقیقت کاملش بیرون این دنیای مجازی ببینی که وافعا اونطور نبوده و حتی ضد همه اینایی بوده که تصور می کردی سرخورده میشی، عصبانی میشی، شکسته میشی و عمیقا دلتنگ همون دوست خوبی که تو ذهنت پرورش دادی اما اصلا وجود نداشته میشی))
.
.
.
.

دومین تغییر نگرش

.
.
.
.
راستگویی
 
همیشه این نیست که حرف های دروغ را نگویی گاهی نوع گفتن راست ها مشخص کننده صداقت است. صداقت این است که حرفی را که واقعا به آن اعتقاد داری بزنی نه حرفی را که فهمیده ای مخاطبت دوست دارد بشنود. صداقت این است که دغدغه داشته باشی حرف درستت را به دیگران ثابت کنی نه اینکه برای جلوگیری از  کاهش محبوبیتت و مورد بی مهری قرار گرفتن، به حرف درستت لباس تظاهر، خوش بیانی و ابهام بپوشانی.
شجاعت این نیست که به دیگران وعده ای بدهی که در اعماق قلبت نسبت به تحقق آن و عملی شدنش در آینده شک هایی داری شجاعت این است که در حرف هایت به عملی شدن قطعی وعده های الهی تکیه کنی. شجاعت این نیست که بی پروا به این و آن با حرف هایت حمله و اعتراض کنی و هزار و یک قول به مردمت بدهی، شجاعت این است که برای رعایت انصاف، پذیرش مسئولیت وعده دادن به مردم و هم چنین جلوگیری از تضییع حقوق دیگران و  جلوگیری از گل کردن صحبت هایت به قیمت نفی دستاوردهای انقلاب مردمت، بر نفست غلبه کنی.
مردمی بودن این نیست که جلوی لنز تصویربرداران درب خانه های محرومین را بکوبی و در تلوزیون به درد مردم گریه کنی، مردمی بودن این است که همیشه زندگی ات، رفت و آمد هایت، ماشینت، سفرهایت، مواضعت و برخوردهایت مردمی بوده باشد.
تدبیر و عقلانیت به این نیست که به امید رحمت دست های بیگانه از دستاوردهای کشورت عقب نشینی کنی و به خیال بهبود وضع زندگی مردم به دشمنانت امتیاز بدهی عقلانیت به این است که در تنگناها و دشواری ها بیشتر از همه روی اصولت پافشاری کنی و گشایش و بهبودی زندگی مردم را در پیروی از مکتب و آیینت و استقامت در برابر زیاده خواهی ها بدانی و مهم تر از همه برای رفع دغدغه های زندگی مردمت به جای تسلیم شدن در برابر فشارها، راهکار بیابی.

به امید انتخاب رئیس جمهوری راستگو، شجاع، مردمی و با تدبیر در 24 خرداد/


.
.
.
.

تغییر نگرش


اول

دکتر باقری:((خاطرم هست که در استانبول1، سال 89، تو اونجا اونا یک پیشنهادی دادن برای همین موضوع تبادل سوخت. اون پیشنهادش پیشنهاد متوازنی نبود. خب آقای جلیلی اون رو نپذیرفتند. گفتند با این شرایطی که شما می گید این پیشنهاد برای ما قابل قبول نیست))

دکتر جلیلی:((اونا دیدن یک فرصت خوبی است برای اینکه با این، سه و نیم درصد ما رو متوقف کنند. گفتند خیلی خب شما سه و نیم درصد رو تعلیق کنید تا ما مثلا صفحه سوخت رو بهتون بدیم. اون هم نه اینکه بیان بدن تازه خود سوخت رو هم ندن صفحه سوخت رو بدن اون رو هم می گفتند از روزی که تعلیق کردید تازه دو سال بعد))

دکتر باقری:((وقتی که نپذیرفتند من خاطرم هست که آخر جلسه خانوم اشتون گفتش که ایده های ما آقای دکتر جلیلی روی میزه و این آماده است که شما اون رو بپذیرید اما اگر شما الان نمی تونید اون رو بپذیرید تلفن های ما بازه درهای اتاق های ما هم بازه))

دکتر جلیلی:((ما گفتیم خیلی خب اگر شما این مبنا رو دارید سوخت رو ما خودمون تولید می کنیم که یک لبخندی هم اینا زدن که نه تولیدش به این آسونی نیست و حالا اینطور نیست که شما بتونید و شما نیاز دارید و از این قبیل حرف ها))

دکتر باقری:((یعنی اینکه شما صفحه سوخت رو نمی تونید بسازید، بیست در صد رو هم نمی تونید غنی سازی کنید پس بنابراین مجبورید که باز دوباره بیاید سراغ ما همین طرح رو بپذیرید. همین طرحی رو که اینجا مطرح کردیم. معنیش اینه. این آخرین جمله اون ها بود آقای دکتر جلیلی تو همون جلسه بخش آخر یه توضیحی رو بحثا دادن بعد آخرین جمله ایشون هم این بود. گفتند هرگاه اراده ای تعلق گرفت که حقوق ملت ایران رو به رسمیت بشناسه _ یعنی همون NPT_ و از دشمنی با ملت ایران پرهیز کنه _یعنی تحریم ها رو برداره_ درهای اتاق های ما باز است تلفن های ما نیز باز است. یعنی هروقت شما پذیرفتید این حقوق رو و این واقعیت ها رو ما در خدمت شما هستیم. این جلسه همینجوری تموم شد.))

دکتر جلیلی: ((خب اون نگاه چون نگاه مقاومت بود برای پیشرفت شما دیدید که شهید شهریاری شهید بزرگوار این کار رو انجام داد و این سوخت رو تولید کرد و اینکه اون ها او را هدف قرار دادند و به شهادت رساندند کاملا هدفمند و تعریف شده بود. ولی خب خوشبختانه وقتی بود که ایشون این کار رو انجام داده بود. سوخت رو تولید کرده بود و به فرجام رسونده بود و منتقل کرده بود.))

دکتر باقری:((درست بیست و دو روز بعدش خانوم اشتون یک نامه به دکتر جلیلی نوشتن که ما آماده ایم که مذاکرات را ادامه بدهیم. چجوری استانبول1 تموم شد؟ با دعوا تموم شد دیگه. یعنی خیلی بد شد دیگه؟ ناکام بود؟ نه ناکام نبود. مذاکره ای ناکامه که منافع ملت ما تامین نشه مذاکره ای کامیابه که منافع ملت ما تامین بشه تو اون جلسه اگر اون طرح رو ما می خواستیم بپذیریم منافع ملت ما مخدوش می شد. ولی ایشون نپذیرفت. اون رو نپذیرفت ولی بعد شرایط در واقع تو روند فنی هسته ای به گونه ای پیشرفت که اونا مجبور شدن چیزی رو که خودشون می گفتن پیش شرطه خودشون نامه نوشتند و پذیرفتند.))

دکتر جلیلی:((هم تولید کردیم هم تبدیل به صفحه سوخت کردیم. محاسبات صفحه سوختش به لحاظ فنی بسیار محاسبات پیچیده و مشکلی بود که این شهید اون ها رو انجام داد، بدون دریافت یک ریال. همچین کار بزرگی که اگه واقعا میلیاردها هم می خواست نظام با علاقه بهش می داد. این کار رو کرد. این کسی بود که گفته می شد نماز شبش ترک نمی شد. می خوام بگم این ظهور یک تمدن اسلامی است، با یک مبانی خاص خودش))
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوم

از دیالوگ های ماندگار سینمای ایران در فیلم نامه آژانس شیشه ای: 


خطاب به عباس:((شما مقاصدتون سیاسیه و ما رو ملعبه دست این سیاست بازی هاتون کردید. کیه که نمی دونه که شما به اندازه کافی از این جنگ (جنگ ایران و عراق) غنائم بردید؟ یخچال، تلوزیون، کولر، بلیط هواپیما، حق تحصیل در دانشگاه و هزار چیز دیگه که من نمی دونم. پس دیگه چی می خواین؟))
عباس با لهجه مشهدی در حالی که با شنیدن این حرف ها عصبانی شده:
((بفرماین برن. همه اونایی که فکر مکنن مو یخچال و کولر و دانشگاه گرفتوم حالا خوشی زده زیر دل مو بیاین برن))
عباس با بغض ادامه می دهد:
((مو توقعی نداشتم. مو سر زمین بودوم با تراکتور. جنگم که تموم شد برگشتم سر همو زمین... بی تراکتور. آقا جان مو دفترچه بیمه هم نگرفتوم. حالا خیلی برا مو زوره... خیلی زوره یه همچی تهمتایی بزنن، یه همچی حرفایی بشنوم))
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوم

در ادامه مطلب بخوانیدش.

ادامه نوشته