در این اوضاع که من آن را به دلیل اهمیت فوق العاده اش که به تغییری اساسی، بنیادین و همه جانبه می انجامد ملتهب می دانم وقت آن رسیده که به خودمان، مختصات خودمان وبنیادهای فکری، عقیدتی و عملی خودمان توجه کنیم و در شرایطی واقع بینانه خود را در معرض قضاوت قرار دهیم.
    آیا در عمل به شعارهایی که می دهیم پایبندیم؟ در لحظات حساس و بحرانی که نیازمند تصمیم های فوری هستند واکنش ما چگونه است؟ حد ایستادگی ما کجاست؟
   در سی و دومین بهار انقلاب عزیز و شکوهمند اسلامی به لطف الهی همه ما شاهد تکرار حضور ملت بصیر ایران در صحنه بودیم و قطعا شعارهای پرمغز آن ها مرزهای جغرافیایی، دینی و فرهنگی بسیاری را در نوردیده است. اسماعیل هنیه که نمادی از کشوری است که نیاز اصلی آن مقاومت و یکتا عامل پیروزی آن ایستادگی بر اصول است در برابر شعارهای انقلابی ملت ایران  کرنش می کند و آنان را در این مورد شایسته تقدیر می داند. ملت های برخاسته و آزاده ای چون ملت مصر، تونس، بحرین ، لیبی و سایر ملت هایی که در راه رهایی خود قدمی برداشته اند با دیدن این صحنه ها امید در دلشان تازه می شود و بدور از هر هیاهوی رسانه ای پایداری و ثمره آن را پیش چشم خود می یابند.  اگر بر حقیقت صدها حجاب افکنند و برای پنهان کردن و تحریف آن  هزاران حیله به کار ببرند تاریخ ثابت کرده است که چشم حق بینان آزاده هرگز بر روی واقعیت بسته نخواهد شد.
    مسیر حرکت تاریخ به جایی رسیده است که اکنون عده ای بر سر عقیده و آرمان خویش جان خود را بر کف دست  قرار می دهند و با  همین سرمایه نهایی پا به میدان عمل می گذارند.  صحنه هایی که از جانفشانی و فداکاری ملت بحرین و عربستان در جهان منتشر می شود انسان را به یاد همان صحنه ها در  دوران هشت سال دفاع مقدس ملت ایران می اندازد که سرچشمه همه آنها الگوی استقامت پیامبر  اعظم در صدر اسلام برای احیای تفکر اسلامی بوده است.
    اکنون همه ما در معرض سنجش و آزمونیم و در برابر قضاوت تاریخ ناچار به پاسخ هستیم. همه ما  مخاطب این پرسش های عمیق و بنیادینیم که بطن شعارهایمان و حقیقت آن ها را آشکار می کند.
    آیا اگر در موقعیت آن جوان عربستانی بودیم و در آن شرایط می زیستیم در راه اسلام که آن را یگانه راه نجات بشریت می دانیم سینه خود را سپر گلوله های دژخیمان سعودی می کردیم و جان خود را به دست مرگ می سپردیم؟ آیا اگر تقدیر ما را به سرنوشت آن جوان بحرینی دچار می کرد که ظالمان بر ما حکومت کنند تن به دست شکنجه های  ناجوانمردانه مشتی حقیر می سپردیم و تا رسیدن به مرگ بر سر عقیده  خود به پیش می رفتیم؟
     اگر پاسخ ما به این پرسش ها همرا با تردید و یا منفی است باید نگرشی دوباره بر بنیادهای فکری و عقیدتی خویش و مهم تر از آن تجلی عملی آن داشته باشیم.     
    اکنون وقت آن است که ندای مبشر و آزادی در این عصر به هزاران زبان زنده دنیا ترجمه شود  و گستره تمام گیتی را فرا بگیرد:
   دنيا از غرق شدن در ماديگرى سودى نبرد؛ دنيا از رواج دادن آزادى‌هاى جنسى سودى نبرد؛ بشريت از آنچه كه حركتهاى مادى در اروپا به وجود آوردند - رهائى از معنويت، رهائى از قيود الهى - سودى نبرد؛ نه عدالت را تأمين كرد، نه رفاه عمومى را تأمين كرد، نه امنيت را تأمين كرد، نه خانواده را حفظ كرد، نه توانست تربيت نسلهاى بعدى را بدرستى انجام دهد؛ در همه‌ى اينها ضرر كردند. بله، يك عده‌اى كمپانى‌دارها، بانكدارها و سازندگان سلاح به آلاف و الوف دست پيدا كردند - اينها بود - اما تمدن مادى غرب دستاورد بشرى نداشت، دستاورد انسانى نداشت؛ خودشان را خوشبخت نكردند، جوامعى را هم كه در زير سايه‌ى اينها و با تقليد از اينها زندگى كردند، خوشبخت نكردند.

 پيام انقلاب اسلامى، پيام رهائى از اين حركت بدبختى‌زا و فلاكت‌آور است. توجه به معنويت، توجه به اخلاق الهى، در عين حال پرداختن به نيازهاى بشرى؛ همان چيزى كه در اسلام هست؛ حد متوسط. نه افراط كليساهاى كاتوليكى و ارتدوكسى و سختگيرى‌هاى غلط، نه ولنگارى‌هائى كه نقطه‌ى مقابل آن در جوامع غربى بر اثر حركت مادى‌شان به وجود آمد؛ هيچكدام از اينها درست نيست؛ هر دو غلط است. خط اسلام، خط ميانه است؛ خط عدالت است. عدالت يك معناى فراگير و شاملى دارد. در همه‌ى زمينه‌ها عدالت - يعنى هر چيز را به جاى خود نهادن - بايد مد نظر باشد؛ خط متوسط انسانى؛
«و كذلك جعلناكم امّة وسطا لتكونوا شهداء على النّاس»