دوباره آغاز
به نام او
من خصلتی دارم که به تازگی بیشتر متوجه آن شده ام و گاهی مرا به فکر فرو می برد. بارها این ویژگی را در زندگی روزمره ام تجربه کرده و گاهی از آن متعجب شده ام. نمی دانم چرا گفته اند خواب کافی در شبانه روز چقدر برای سلامتی مهم است و نبودش چه ضررهایی به جسم و جان آدمی می زند. اما به عنوان یک تجربه شخصی به این نتیجه رسیده ام که کم خوابی و یا بیخوابی در زندگی روزمره ام مفید واقع شده و هوشیاری و دقتم را در فعالیت ها به میزان قابل توجهی افزایش می دهد. حالا نمی خواهم در این نوشته در مورد خواب و تاثیر و میزان صحیح آن در زندگی صحبت کنم اما یاداوری مصداق آن در رابطه با خودم در ابتدای این نوشته شاید خالی از لطف نباشد و به حرف های بعدی ام در همین نوشته ارتباط پیدا کند.
حرف یکی از نعمت های بزرگ الهی است. اگر حرفی نبود تا کلمه ای بسازد و کلمه ای برای اینکه مفهومی را اظهار کند، اندیشه و سرشت آدمی که می بایست جانشین خداوند در زمین و نشانه عظمت او باشد چگونه تجلی می یافت؟ چه مقدس و با شکوه است این قلم که به واسطه ابراز همین حروف و کلمات، حرکاتش می تواند وجدان های خفته ای را برانگیزد و به اجتماع بشری و بلکه به مخلوقات عالم جنبشی تازه در راستای رسیدن به کمال ببخشد؟ مگر نبود آنکه آغاز والاترین حرکت بشری و رسیدن به غایت رسالت فرستادگان الهی از خواندن و نوشتن و سخن گفتن شروع شد؟ این عظمت گوهر سخن است که ما از روی جهل و غفلت آن را اغلب با سکوت، کتمان و بی تفاوتی جایگزین کردیم. اگر سخن گفتنی نبود که بتوان به واسطه اش پند و نصیحتی داد چطور می شد به اصلاح انحراف از اهداف متعالی امیدوار بود؟ اگر بیان، آدمیان را یاری نمی رساند به یقین نه حقی بجای خود می نشست، نه مظلومی یاری می شد و نه ستمگری از اریکه ظلم و جورش روزی پایین می آمد.
من مدت ها بود اینجا چیزی ننوشته بودم. شاید حالا که بیشتر از گذشته به اهمیت کلمات پی برده ام، مراجعه به این فضا کمک کند تا بتوانم از نعمت سخن گفتنبیشتر سود بجویم و ذره ای سود برسانم. شاید فصل خواب خرگوشی ام بسر آمده و آغاز بیداری نزدیک باشد. شاید دیگر زیاد خوابیدن کافی باشد و هوشیاری نیاز.
هنوز زنجیر می بافم. اسم زنجیرم را گذاشته ام هفتاد و دو، شاید چون با این عدد گره خورده ام و یا لااقل آرزویش را دارم.