مناظره کوتاه من و رفیقم!

.
.
.
.

.

رفیق:

((اسمشو میزارم دوست مجازی اما اون طرف یک آدم حقیقی نشسته. خصوصیاتشو نمیتونه مخفی کنه، وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هاشو مینویسه، وقت میزاره برام، وقت میزارم براش، نگرانش میشم دلتنگش میشم. وقتی توی صحبت هام به عنوانِ دوست یاد میشه مطمئن میشم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای همو نشنیده باشیم. من براش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشه. من همه دوستام رو تو دنیای مجازی دوست دارم.))


من:

((خیلی خوبه که دوستی ها برات گرانقدر و ارزشمند باشه اما نمی تونی انکار کنی که حتی همین آدم های حقیقی توی این دنیای بی سر و ته اینترنتی بخش زیادی از وجود و خصلتهاشون پنهان میشه و به خاطر همین اسمشونو میذارن مجازی. اینجاست که اگه برداشتت این باشه که دوستت آدم فهیمیه، آدم بخشنده ایه، آدم مهربون و دلسوزیه، آدم خوبیه و تو برخورد با حقیقت کاملش بیرون این دنیای مجازی ببینی که وافعا اونطور نبوده و حتی ضد همه اینایی بوده که تصور می کردی سرخورده میشی، عصبانی میشی، شکسته میشی و عمیقا دلتنگ همون دوست خوبی که تو ذهنت پرورش دادی اما اصلا وجود نداشته میشی))
.
.
.
.

دومین تغییر نگرش

.
.
.
.
راستگویی
 
همیشه این نیست که حرف های دروغ را نگویی گاهی نوع گفتن راست ها مشخص کننده صداقت است. صداقت این است که حرفی را که واقعا به آن اعتقاد داری بزنی نه حرفی را که فهمیده ای مخاطبت دوست دارد بشنود. صداقت این است که دغدغه داشته باشی حرف درستت را به دیگران ثابت کنی نه اینکه برای جلوگیری از  کاهش محبوبیتت و مورد بی مهری قرار گرفتن، به حرف درستت لباس تظاهر، خوش بیانی و ابهام بپوشانی.
شجاعت این نیست که به دیگران وعده ای بدهی که در اعماق قلبت نسبت به تحقق آن و عملی شدنش در آینده شک هایی داری شجاعت این است که در حرف هایت به عملی شدن قطعی وعده های الهی تکیه کنی. شجاعت این نیست که بی پروا به این و آن با حرف هایت حمله و اعتراض کنی و هزار و یک قول به مردمت بدهی، شجاعت این است که برای رعایت انصاف، پذیرش مسئولیت وعده دادن به مردم و هم چنین جلوگیری از تضییع حقوق دیگران و  جلوگیری از گل کردن صحبت هایت به قیمت نفی دستاوردهای انقلاب مردمت، بر نفست غلبه کنی.
مردمی بودن این نیست که جلوی لنز تصویربرداران درب خانه های محرومین را بکوبی و در تلوزیون به درد مردم گریه کنی، مردمی بودن این است که همیشه زندگی ات، رفت و آمد هایت، ماشینت، سفرهایت، مواضعت و برخوردهایت مردمی بوده باشد.
تدبیر و عقلانیت به این نیست که به امید رحمت دست های بیگانه از دستاوردهای کشورت عقب نشینی کنی و به خیال بهبود وضع زندگی مردم به دشمنانت امتیاز بدهی عقلانیت به این است که در تنگناها و دشواری ها بیشتر از همه روی اصولت پافشاری کنی و گشایش و بهبودی زندگی مردم را در پیروی از مکتب و آیینت و استقامت در برابر زیاده خواهی ها بدانی و مهم تر از همه برای رفع دغدغه های زندگی مردمت به جای تسلیم شدن در برابر فشارها، راهکار بیابی.

به امید انتخاب رئیس جمهوری راستگو، شجاع، مردمی و با تدبیر در 24 خرداد/


.
.
.
.

تغییر نگرش


اول

دکتر باقری:((خاطرم هست که در استانبول1، سال 89، تو اونجا اونا یک پیشنهادی دادن برای همین موضوع تبادل سوخت. اون پیشنهادش پیشنهاد متوازنی نبود. خب آقای جلیلی اون رو نپذیرفتند. گفتند با این شرایطی که شما می گید این پیشنهاد برای ما قابل قبول نیست))

دکتر جلیلی:((اونا دیدن یک فرصت خوبی است برای اینکه با این، سه و نیم درصد ما رو متوقف کنند. گفتند خیلی خب شما سه و نیم درصد رو تعلیق کنید تا ما مثلا صفحه سوخت رو بهتون بدیم. اون هم نه اینکه بیان بدن تازه خود سوخت رو هم ندن صفحه سوخت رو بدن اون رو هم می گفتند از روزی که تعلیق کردید تازه دو سال بعد))

دکتر باقری:((وقتی که نپذیرفتند من خاطرم هست که آخر جلسه خانوم اشتون گفتش که ایده های ما آقای دکتر جلیلی روی میزه و این آماده است که شما اون رو بپذیرید اما اگر شما الان نمی تونید اون رو بپذیرید تلفن های ما بازه درهای اتاق های ما هم بازه))

دکتر جلیلی:((ما گفتیم خیلی خب اگر شما این مبنا رو دارید سوخت رو ما خودمون تولید می کنیم که یک لبخندی هم اینا زدن که نه تولیدش به این آسونی نیست و حالا اینطور نیست که شما بتونید و شما نیاز دارید و از این قبیل حرف ها))

دکتر باقری:((یعنی اینکه شما صفحه سوخت رو نمی تونید بسازید، بیست در صد رو هم نمی تونید غنی سازی کنید پس بنابراین مجبورید که باز دوباره بیاید سراغ ما همین طرح رو بپذیرید. همین طرحی رو که اینجا مطرح کردیم. معنیش اینه. این آخرین جمله اون ها بود آقای دکتر جلیلی تو همون جلسه بخش آخر یه توضیحی رو بحثا دادن بعد آخرین جمله ایشون هم این بود. گفتند هرگاه اراده ای تعلق گرفت که حقوق ملت ایران رو به رسمیت بشناسه _ یعنی همون NPT_ و از دشمنی با ملت ایران پرهیز کنه _یعنی تحریم ها رو برداره_ درهای اتاق های ما باز است تلفن های ما نیز باز است. یعنی هروقت شما پذیرفتید این حقوق رو و این واقعیت ها رو ما در خدمت شما هستیم. این جلسه همینجوری تموم شد.))

دکتر جلیلی: ((خب اون نگاه چون نگاه مقاومت بود برای پیشرفت شما دیدید که شهید شهریاری شهید بزرگوار این کار رو انجام داد و این سوخت رو تولید کرد و اینکه اون ها او را هدف قرار دادند و به شهادت رساندند کاملا هدفمند و تعریف شده بود. ولی خب خوشبختانه وقتی بود که ایشون این کار رو انجام داده بود. سوخت رو تولید کرده بود و به فرجام رسونده بود و منتقل کرده بود.))

دکتر باقری:((درست بیست و دو روز بعدش خانوم اشتون یک نامه به دکتر جلیلی نوشتن که ما آماده ایم که مذاکرات را ادامه بدهیم. چجوری استانبول1 تموم شد؟ با دعوا تموم شد دیگه. یعنی خیلی بد شد دیگه؟ ناکام بود؟ نه ناکام نبود. مذاکره ای ناکامه که منافع ملت ما تامین نشه مذاکره ای کامیابه که منافع ملت ما تامین بشه تو اون جلسه اگر اون طرح رو ما می خواستیم بپذیریم منافع ملت ما مخدوش می شد. ولی ایشون نپذیرفت. اون رو نپذیرفت ولی بعد شرایط در واقع تو روند فنی هسته ای به گونه ای پیشرفت که اونا مجبور شدن چیزی رو که خودشون می گفتن پیش شرطه خودشون نامه نوشتند و پذیرفتند.))

دکتر جلیلی:((هم تولید کردیم هم تبدیل به صفحه سوخت کردیم. محاسبات صفحه سوختش به لحاظ فنی بسیار محاسبات پیچیده و مشکلی بود که این شهید اون ها رو انجام داد، بدون دریافت یک ریال. همچین کار بزرگی که اگه واقعا میلیاردها هم می خواست نظام با علاقه بهش می داد. این کار رو کرد. این کسی بود که گفته می شد نماز شبش ترک نمی شد. می خوام بگم این ظهور یک تمدن اسلامی است، با یک مبانی خاص خودش))
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوم

از دیالوگ های ماندگار سینمای ایران در فیلم نامه آژانس شیشه ای: 


خطاب به عباس:((شما مقاصدتون سیاسیه و ما رو ملعبه دست این سیاست بازی هاتون کردید. کیه که نمی دونه که شما به اندازه کافی از این جنگ (جنگ ایران و عراق) غنائم بردید؟ یخچال، تلوزیون، کولر، بلیط هواپیما، حق تحصیل در دانشگاه و هزار چیز دیگه که من نمی دونم. پس دیگه چی می خواین؟))
عباس با لهجه مشهدی در حالی که با شنیدن این حرف ها عصبانی شده:
((بفرماین برن. همه اونایی که فکر مکنن مو یخچال و کولر و دانشگاه گرفتوم حالا خوشی زده زیر دل مو بیاین برن))
عباس با بغض ادامه می دهد:
((مو توقعی نداشتم. مو سر زمین بودوم با تراکتور. جنگم که تموم شد برگشتم سر همو زمین... بی تراکتور. آقا جان مو دفترچه بیمه هم نگرفتوم. حالا خیلی برا مو زوره... خیلی زوره یه همچی تهمتایی بزنن، یه همچی حرفایی بشنوم))
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوم

در ادامه مطلب بخوانیدش.

ادامه نوشته

درود بر تو ای تقسیم کننده روزی ها و رقم زننده تقدیرها

.
.
.
.
.
وقت آن اتفاق های غیر منتظره را من تعیین نکرده و نمی کنم. نه به خاطر اینکه زمان نیاز به اینگونه اتفاق ها را نمی دانم و نه هم به خاطر اینکه مطلقا دل داده  و راضی باشم به چیزهایی که برای من پیش می آیند و در من اثر می کنند، به جای یک عنصر فعال و کنشگر بودن که خود انتخاب می کند از چه چیزی اثر بپذیرد، بلکه به خاطر اینکه رقم زدن اینطور اتفاق های غیرمنتظره هرگز در توان من و اصلا انگار به اراده من نیست. اما... اما... اما... حالا به چنین اتفاقی عمیقا نیازمندم. حقیقت این است که در عمق سیاهی های زندگی من  به یک باره راهی به سمت نور گشوده شده است و من این مسیر نجات را اکنون، دوباره از مالک انسان و هستی مخلصانه تقاضامندم. 
ای خدای مهربانی که بخشندگی و سخاوت چیزی از خزانه بی پایانت نمی کاهد به من ببخش آنچه را که بدان نیازمندم و از من بپذیر تسلیمم را که دارایی من است و همان را نیز تو به من بخشیده ای. من در برابر موضع و مشیتت تسلیمم. به من ببخش آنچه را که بدان نیازمندم چرا که تو بیش از خودم بر نیازهایم واقفی.

عمل به تکلیف در عرصه سیاست

.

.

.

.

.

.
همیشه افراد به سیاست نگاه ویژه ای داشته اند و به یک نوع خاص با آن برخورد می کرده اند. بعضی ها چشم که باز کرده اند خود را در میدان سیاست یافته اند و بنا به ظرفیت های روحی و اجتماعی خویش راهی جز بازی کردن در میدان سیاست و بازی خوردن در آن بدون هیچ تاثیر قابل ذکری نیافته اند و دیگرانی که این وضع تلخ را دیده اند از سیاست متنفر شده اند و از آن گریخته اند و هرگز نخواسته اند که حتی دلایل پرداختن به سیاست را بشنوند. این دو وجه بیشتر مخصوص مرتبطین با سیاستی بود که هیچ مسئولیت سیاسی هم نداشته اند و به هیچ وجه در منظومه قدرت تعریف نمی شده اند. کسانی که  از برخی مردم کوچه و بازار تا دانش آموز، طلبه، دانشجو  و حتی خانوم خانه دار را هم شامل می شوند. اما همین سیاست که برخی بدون هدف پیرو جریان هایش شده اند و به چشم عده ای دیگر ارزش کم ترین توجه ها را هم ندارد، در نگاه برخی مسئولین سیاسی و یا مسئولیت طلبان سیاسی، اصالت یافته و بلکه قدرت ناشی از آن سیاست اصالت یافته و  هر کدام از آن ها به اغراض مختلف  همیشه به سیاست به عنوان عنصری بی بدیل و تفکیک ناپذیر از زندگی خود پرداخته اند و شاید همه چیز زندگی خود را هم حاضر باشند فدای سیاست دردانه خویش بکنند. اما نگاه شاید تازه و دیگری که به سیاست وجود دارد اخیرا در محافل سیاسی جامعه ما حرف و حدیث های بسیار زیادی را به دنبال خود داشته است.
برای کسی که همیشه تکلیف گرایی را نصب العین خود قرار داده و همواره بر مدار آن حرکت می کند میدان های عمل به تکلیف هیچ اصالتی ندارد بلکه خود محقق شدن ادای وظیفه خواه هم به نتیجه دلخواه برسد یا نه به عنوان یک اصل مطرح است. حالا اگر دایره این عمل به تکلیف تا میدان سیاست هم گسترش یابد دیده شده که این موضوع برای برخی تحمل کردنی و قابل هضم نیست. شما حسابش را بکنید یک گروه تصمیم بگیرد همانطور که در عرصه های شخصی زندگی خود و اجتماعی آن به وظیفه اش عمل می کند در عرصه سیاسی جامعه خودش هم به دنبال ادای دین و عمل به تکلیف باشد. طبعا این گروه در عالم سیاست به حسب وظیفه اش از طرق مختلف از جمله ارائه تحلیل به جامعه، ارائه راهکار به مردم در مقابل تصمیم های سیاستمداران، روشنگری و حتی افشاگری منافع بسیاری از سیاستمداران قدرتمند و به دنبال قدرت را به خطر می اندازد. همین نقطه، دقیقا محل تقابل و رویارویی گروهی است که برای سیاست و قدرت اصالت قائلند و گروه دیگری که اصل را در همه عرصه ها از جمله سیاست ادای وظیفه می دانند. افراد معدودی هستند که از عمل کردن در میدان سیاست همان هدفی را دارند که در عرصه های فرهنگ، امور اجرایی، خانوادگی، اقتصادی، ورزشی و ... به دنبال آن هستند و این هدف را عمل به وظیفه توصیف کرده اند اما همین عده معدود موضوع جار و جنجال های زیادی در جامعه خود ما بوده اند. این حرف ها را حتما این روزها بیشتر از هر زمانی می توان در جامعه ما شنید که آقا پرداختن به سیاست کار هرکسی نیست و سیاست را با این پیچیدگی هایش مقدس نکنید و آن را با مقدسات مخلوطش نکنید و حساب اخلاقیات و دین جدا باشد و حساب سیاست جدا و تجربه هم نشان داده که فرهنگ را نباید سیاسی کرد و سیاست اصلا موضوع احکام دینی نیست. این حرف ها و شبهه پراکنی ها مخصوصا وقتی گسترش پیدا می کنند و با اطمینان بیشتری از زبان گویندگانشان ادا می شوند که ظاهرا عمل به تکلیف سیاسی نتیجه رضایت بخشی هم نداشته باشد.

مثلا یک عالم دینی را شما در نظر بگیرید. اگر بعد از چند سال دنبال کردن مسائل سیاسی و پرداختن به آن ها و انجام تحلیل های مختلف یک روز به این نتیجه برسد که از نظر شرعی وظیفه دارد اعلام کند که این آقا از میان این چند نفر برای رئیس جمهور شدن شایستگی دارد، رویارویی با اشخاص، گروه ها و محافل زیادی را به جان خود خریده است و در واقع هزینه انجام وظیفه اش را با آغوش باز پذیرفته است.


حالا اگر  بنا به هر دلیلی  این شهادت عالم دینی
نتواند آنطور که باید و شاید اثر گذار باشد بهترین فرصت برای سیاستپردازان به دنبال قدرت برای مقابله با گروه تکلیف گرا فراهم شده. هیچ جای تعجبی از این نوع عملکرد این گروه به دنبال قدرت نمی توان داشت چرا که ماهیت این گروه دقیقا همین عملکرد را ایجاب می کند اما متاسفانه دیده شده که برخی دنبال کنندگان مسائل سیاسی ندانسته تریبون این جماعت شده اند و بدون اینکه حتی بفهمند اهداف این گروه را و صریح تر بگوییم که مقاصد دشمنان را با حرف ها، تهمت ها و نوشته هایشان براورده می کنند. هر چه نباشد به قول آن جوانمرد دشمنان حسابگرند. میدانند از چه ناحیه ای تهدید متوجه آنهاست و به چه ناحیه ای باید حمله کنند. اما اعضای جبهه خودی که نباید دنبال رو سیاست کسانی باشند که حتی نمی دانند آبشخور فکریشان را چه گروهی تغذیه می کند. با کمال تاسف باید گفت که در این عرصه جای خالی روشنگری و دفاع از عمل تکلیف گرایانه بسیار محسوس است.

آخر مطلب دلم نیامد که در رابطه با وضعیتی که از وجوهی با همین حرف ها هم مرتبط است یک گزارش مختصری ندهم که  اگر یک نویسنده در این روزها با این دید که نسبت به مردم و آیینش مسئول است و برای انجام مسئولیت اخلاقی خویش لازم است به جای نوشتن از خاطرات عامه پسند و داستان های شیرین و شنیدنی و نقل خبرهای جذاب و پر تیراژ هرچند بی ارزش و خلاصه گفتن از گل و سنبل و بلبل از انتخابات و موضوع مهم انتخاب رئیس جمهوری که بتواند حق میهن و دینش را ادا کند و مهم تر از آن انتخاب نکردن رئیس جمهوری که نسبت به مذهب و کشورش خیانت بورزد مطالب منصفانه ای به مخاطبانش ارائه دهد در کم ترین زمانی تحت فشار خانواده، اطرافیان و حتی مخاطبانش قرار می گیرد که چرا  چنان عرصه نان و آبدار و در بورسی را رها کرده و به موضوعی که برای او هزینه و چالش ایجاد می کند پرداخته است.
...
لینک آن عبارت دشمنان حسابگرند برای مخاطب نکته دان در ادامه مطلب سنجاق شده است.

ادامه نوشته